هامفري (مستر همفر)
29
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)
4 وقتى كه به بصره رسيدم به يكى از مسجدهاى اين شهر رفتم . مسجد به يكى از علماى سنّى مذهب عرب كه نامش شيخ عمر طائى بود تعلّق داشت ، با او آشنا شدم و با روئى خوش با او برخورد كردم ؛ ولى او از اوّلين لحظه به من بدگمان شده و شروع به پرسش از اصل و نسب و ساير خصوصيّات من كرد . من فكر مىكنم كه رنگ پوست و لهجهء من شيخ را به ترديد وادار كرد . ولى توانستم با اين ترفند كه من از اهل « اغدير » تركيه هستم و در « استانبول » شاگرد شيخ احمد افندى بودهام و در كارگاه خالد نجّار كار مىكردهام . . . و با ديگر اطّلاعاتى كه در مدّت اقامتم در تركيه به دست آورده بودم خود را از گرفتارى نجات دهم . من چند جمله نيز به زبان تركى حرف زدم ؛ ولى متوجّه شدم كه شيخ عمر طائى با اشارهء چشم از يكى از حضّار خواست كه به او بگويد كه آيا تركى سخن گفتن من درست بود يا نبود . و آن شخص هم با چشمكى به او پاسخ مثبت داد . من نيز از اين كه توانسته بودم دل شيخ را به دست بياورم خوشحال بودم ؛ ولى گمانم سرابى فريبنده بيش نبود و پس از برههاى از زمان فهميدم كه شيخ